شمارهٔ ۲۹
ک کمالالدین اسماعیل
0
Altın Yaprak
دوری از یار اختیاری نیست
لیک ما را ز بخت یاری نیست
چه کنم با ستیزه رویی بخت
چاره الا که سازگاری نیست
هم ز عشقت بپرس حال دلم
گر بقول من استواری نیست
تا بگوید که بی توام شب و روز
کار جز ناله ها و زاری نیست
عشق و نام نکو چگونه بود
عشق جز رنج و جان سپاری نیست
ای که در عشق عافیت طلبی
غلطست این که می شماری نیست
هر کجا عشق مستی و پستیست
علم و زهد و بزرگواری نیست
عاشق تر از سرزنش کجا ترسد
عاشقی جز که بردباری نیست
بر سر کوی عاشقان چه کند
هر کرا برگ عجز و خواری نیست
گو برو آب روی خویش مبر
هر کرا روی خاکساری نیست
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş