شمارهٔ ۳
ک کمالالدین اسماعیل
0
Altın Yaprak
تا که بر گرد سبزه لاله برست
در گمان می فتد که چون رخ تست
نام روی تو می برد لاله
زان دهان را بمشک و باده بشست
جز به یاد رخ تو گل نشکفت
بی مثال خطت بنفشه نرست
سرو در خدمت قدت دامن
به کمر در زدست چابک و چست
رخ و زلف تواش نشان دادند
در چمن هر که رنگ و بویی جست
غنچه را از صبا گشایش هاست
ورچه زو بود بستگیش نخست
جان همی پرورد در آسایش
باد بیمار در هوای درست
حرکت های باد شیرین کار
کرد از خنده غنچه را دل سست
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş