شمارهٔ ۳۱۷ - وله ایضا
ک کمالالدین اسماعیل
0
Altın Yaprak
ای کریمی که در آفاق جهان
نیست چون صیت تو عالم گردی
بحر با همت تو بسته کفی
صبح با خاطر تو دم سردی
طرفه دردیست فراقت الحق
که دهد یاوری هر دردی
پای مردیم طمع بود ز صبر
خود کسی دید چنان نامردی
کاش چندانش درنگی بودی
که دلم شربتی از غم خوردی
غم هجران تو با من زین بار
بیش از ین پیشترم آزردی
نه بر آن گونه بیازرد مرا
که ازین پیشترم آزردی
آنچنان گرد برآوردم از من
که ز من نیز نخیزد گردی
بودی از شوق گران بار ار نی
باد خود سوی توام آوردی
از پی وصل چنان هجر چنین
آری بی خار نباشد وردی
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş