شمارهٔ ۳۲۱ - وله ایضا
ک کمالالدین اسماعیل
0
Altın Yaprak
این همه سرکشی مکن بر من
گرچه معزولم و تو بر کاری
گرچه ماهر دوان دو کار گیرم
که کند مان خرد خریداری
حالت من خلاف حالت تست
تا مرا همچو خود نپنداری
من چو کلکم که نشر علم کند
تو چو شمشیر تیز و خون خواری
نسختی از نیام و مقلمه است
حالت ما به گاه بیکاری
تو بگاه عمل سر افرازی
سرنگون گاه عزلت از خواری
من به عطلت درون سرافرازم
وز عمل باشدم نگونساری
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş