شمارهٔ ۳۲۵ - ایضاً له
ک کمالالدین اسماعیل
0
Altın Yaprak
ای که دایم بسر انگشت دها
شیر شیران بکفایت دوشی
وی که در وصف هنرمندی تو
عقل حیران شود از بی هوشی
وی که در وصف مروت می جود
از کف ساقی همت نوشی
وی که در شخص امل از سر لطف
هر زمان کسوت دیگر پوشی
روزها شد که نکردی یادم
چه بود موجب این فراموشی
گوشکی باز همی دار مرا
کز عزیزیم چو چشم و گوشی
سخت کوشیدم در خدمت تو
در حقم سست چرا می کوشی
تا بدین حق نیم احمق دانی
که بود پاسخ من خاموشی
چوب داری و مرا می باید
چه کنم چون سخنم ننیوشی
نیست اومید که بخشی بصلت
چشم دارم که بزر بفروشی
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş