شمارهٔ ۳۴۹ - ایضا له
ک کمالالدین اسماعیل
0
Altın Yaprak
ای آفتاب ملک که از پرتو کرم
چون صبح کام فضل پر از خنده کرده ای
از بس که همچو غنچه کنی دل نمودگی
چون نرگسم ز شرم سرافکنده کرده ای
خطیست کرد عارض خوبان معنوی
نقشی که تو به خامه فرخنده کرده ای
جمعند در هوای تو دل های اهل فضل
تا صیت جود خویش پراکنده کرده ای
فضل شکسته را تو دلی باز داده ای
امید مرده را تو به دم زنده کرده ای
بی من ز بس که با منت انواع لطف هاست
الحق ز حد برونم شرمنده کرده ای
دارم امید آنکه رسانی به انتها
این ابتدای لطف که با بنده کرده ای
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş