شمارهٔ ۸۱ - ایضا؛ له
ک کمالالدین اسماعیل
0
Altın Yaprak
زان پس که هزار غصه خورم
در بندگیت سه سال آزاد
گفتم شودم جرایت افزون
چون هر کس را زیادتی داد
افزون نشد این و آنچه خود بود
یکبارگی از قلم بیفتاد
از صورت حال خود برین شکل
دانی که چه آیدم همی یاد
خر رفت که آورد سرویی
ناورد سرو و گوش بنهاد
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş