شمارهٔ ۹۱
ک کمالالدین اسماعیل
0
Altın Yaprak
نیکویی بیش از آن نمی باید
فتنه اندر جهان نمی باید
راست اندازۀ دلم دارد
تنگ تر زان دهان نمی باید
لبکی داری آن چنان کانصاف
جز لب من در آن نمی باید
زلف شوریده رامکن در بند
کان خود الا چنان نمی باید
آن نقابت ز چهره یکسو کن
کآفتابم نهان نمی باید
جان همی خواست گفتمشبستان
گفت نی رایگان نمی باید
گفتم از من بخر ببوسی گفت
تا بدین حد گران نمی باید
از رخت می خرم بجان بوسی
هیچ دلالمان نمی باید
پیشتر زان بده که خط بدهد
زانکه شب در میان نمی باید
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş