شمارهٔ ۱۷۸
ا افسر کرمانی
0
Altın Yaprak
ای صنم نازنین ناز تو بر جان من
وی بت مهرآفرین کفر تو ایمان من
گر تو فرستیم زهر ور تو پسندیم درد
زهر تو تریاق دل درد تو درمان من
آتش لعلت که هست آب حیات رقیب
چند فروزد شرر بر دل بریان من
مرغ دلم در نوا فاخته سرو توست
شمع رخت در بهار لاله نعمان من
مایه تعمیر ماست تا بود از یمن عشق
گنج تولای تو در دل ویران من
خواه به تیرش بزن خواه به تیغش بکش
این تن رنجور دل و آن دل پژمان من
افسر اگر مدح دوست گفت خطا کرده است
مور ضعیفم من و او ست سلیمان من
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş