شمارهٔ ۵۴
ا افسر کرمانی
0
Altın Yaprak
جز ملک محبت به جهان مملکتی نیست
جز بندگی دوست در آن سلطنتی نیست
دل می سپرم در دهن افعی زلفت
در فکرت دیوانه مرا مشورتی نیست
از مرحمت آزاد غمت را بنوازی
برمن که اسیر تو شدم مرحمتی نیست
این منزلتی نیست که بر چرخ برآیم
جز خاک شدن در قدمت منزلتی نیست
دریاب که وصل تو بود بر من درویش
آن دولت دایم که در آن مسکنتی نیست
جز در قدمش خاک شود پیکر افسر
بر درگه آن ماه مرا مسألتی نیست
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş