شمارهٔ ۶۳
ا افسر کرمانی
0
Altın Yaprak
بی زلف تو چون قرار ما نیست
جز شام به روزگار ما نیست
چون زلف تو در رخت فروغی
با بخت سیاه کار ما نیست
تن پروری و خودی ستودن
در عشق بتان شعار ما نیست
شب نیست که آفتاب تابان
همخوابه زلف یار ما نیست
دل پیش تو و عنان شوقش
دانی که به اختیار ما نیست
بردم دل و جان نثار رویش
گفتا دل و جان نثار ما نیست
یک صید ضعیف تر ز افسر
در حلقه شهسوار ما نیست
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş