شمارهٔ ۶۶
ا افسر کرمانی
0
Altın Yaprak
شمشیر تو چشمه حیات است
زنجیر تو حلقه نجات است
گیسوی دراز تاب دارت
سر رشته عمر ممکنات است
هر عقده از آن سیاه ساحر
حلال تمام مشکلات است
ما را ز چه تلخ کام دارد
لعل تو که معدن نبات است
صبر من و وعده تو در عشق
افسوس که هر دو بی ثبات است
ای آن که نظر به مات نبود
جان از نظر رخ تو مات است
رخساره دلربایش افسر
مرآت جهان نمای ذات است
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş