شمارهٔ ۷۳
ا افسر کرمانی
0
Altın Yaprak
آن گروهی که ز جان و دل ما خوب ترند
آن گروهند که پرورده خون جگرند
شوخ چشمند و سیه طره و سیمین اندام
بلکه با طلعت خورشید نظیر قمرند
گرچه سنگین دل و پیمان شکن و عهد گسل
سرو رفتار و صنوبر قد و طوبی ثمرند
حور کردار و پری پیکر و شکر گفتار
حیف و صد حیف که عاشق کش و بیدادگرند
مهوشان شه منش و با گهر و نازک طبع
عاشقان مفلس و دیوانه و بی پا و سرند
دانه هایی که من از دیده به دامان دارم
در غم سیمبران حسرت لعل و گهرند
محنت عشق و غم فرقت یاران عزیز
همچو روز و شب ما غمزدگان در گذرند
ای خوش آنان که ز شوق قد سرو و رخ گل
در مقامات غزل همدم مرغ سحرند
افسرا در غم دلدار ز ما صبر مجوی
عاشقانی که صبورند گروهی دگرند
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş