غزل شمارهٔ ۱۵۵
خ خاقانی شروانی
0
Altın Yaprak
حسن تو خیال برنتابد
عشق تو زوال برنتابد
چون روی تو بی نقاب گردد
آفاق جمال برنتابد
از غایت نور عارض تو
آیینه خیال برنتابد
گر بوس تو را کنند قیمت
یک عالم مال برنتابد
منمای مرا جمال ازیراک
دیوانه هلال برنتابد
از بوسه سخن نرانم ایرا
طبع تو محال برنتابد
جان بر تو کنم نثار نی نی
صراف سفال برنتابد
خاقانی را مکش چو کشتی
می دان که وبال برنتابد
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş