غزل شمارهٔ ۱۶
خ خاقانی شروانی
0
Altın Yaprak
به یکی نامه خودم دریاب
به دو انگشت کاغذم دریاب
به فراقی که سوزدم کشتی
به پیامی که سازدم دریاب
درد من بر طبیب عرض مکن
تو مسیح منی خودم دریاب
کارم از دست شد ز دست فراق
دست در دامنت زدم دریاب
من از خیره کش فراق هنوز
دیت وصل نستدم دریاب
الله الله که از عذاب سفر
به علی الله درآمدم دریاب
دردمندم ز نقل خانه آب
به گلاب و طبرزدم دریاب
من که در یک دو نه سه چار یکی
بسته ششدر آمدم دریاب
من که خاقانیم به دست عنا
چون خیال مشعبدم دریاب
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş