غزل شمارهٔ ۱۹
خ خاقانی شروانی
0
Altın Yaprak
کار عشق از وصل و هجران درگذشت
درد ما از دست درمان درگذشت
کار صعب آمد به همت برفزود
گوی تیز آمد ز چوگان درگذشت
در زمانه کار کار عشق توست
از سر این کار نتوان درگذشت
کی رسم در تو که رخش وصل تو
از زمانه بیست میدان درگذشت
فتنه عشق تو پردازد جهان
خاصه می داند که سلطان درگذشت
جوی خون دامان خاقانی گرفت
دامنش چه کز گریبان درگذشت
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş