غزل شمارهٔ ۶
خ خاقانی شروانی
0
Altın Yaprak
به زبان چرب جانا بنواز جان ما را
به سلام خشک خوش کن دل ناتوان ما را
ز میان برآر دستی مگر از میانجی تو
به کران برد زمانه غم بی کران ما را
به دو چشم آهوی تو که به دولت تو گردون
همه عبده نویسد سگ پاسبان ما را
ز پی عماری تو چه روان کنیم مرکب
چو رکیب تو روان شد چه محل روان ما را
به سرا و مجلس خود مطلب گرانی ما
چو تو بر نشان کاری چه کنی نشان ما را
گله فراق گفتم که نه نیک رفت با ما
به کرشمه مهر برنه پس از این زبان ما را
به تو درگریخت خاقانی و جان فشاند بر تو
اگرش مزید خواهی بپذیر جان ما را
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş