غزل شمارهٔ ۷۹
خ خاقانی شروانی
0
Altın Yaprak
هر که به سودای چون تو یار بپرداخت
همتش از بند روزگار بپرداخت
در غم تو سخت مشکل است صبوری
خاصه که عالم ز غمگسار بپرداخت
عشق تو در مرغزار عقل زد آتش
از تر و از خشک مرغزار بپرداخت
لعل تو عشاق را به قیمت یک بوس
کیسه به جای یکی هزار بپرداخت
هجر تو افتاد در خزانه عمرم
اولش از نقد اختیار بپرداخت
خاطر خاقانی از برای وصالت
گوشه دل را به انتظار بپرداخت
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş