غزل شمارهٔ ۹۷
خ خاقانی شروانی
0
Altın Yaprak
عشق تو به گرد هر که برگردد
از زلف تو بی قرارتر گردد
تاج آن دارد که پیش تخت تو
چون دایره جمله تن کمر گردد
مرد آن باشد که پیش تیغ تو
چون آینه جمله رخ سپر گردد
در عشق تو تر نیامدن شرط است
کایینه سیه شود چو تر گردد
بر هر که رسید زخم هجرانت
گر سد سکندر است درگردد
زر خواسته جهودم ار دارم
چندان که به آفتاب درگردد
زر داند ساخت کار من آری
کار همه کس به زر چو زر گردد
امروز بساز کار ما گر نی
فردا همه کارها دگر گردد
خاقانی را چه خیزد از وصلت
آن روز که روز عمر برگردد
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş