شمارهٔ ۱
خ خاقانی شروانی
0
Altın Yaprak
مرا شاه بالای خواجه نشانده است
از آن خواجه آزرده برخاست از جا
چه بایستش آزردن از سایه حق
که نوری است این سایه از حق تعالی
نه زیر قلم جای لوح است چونان
که بالای کرسی است عرش معلا
نداند که از دور پرگار قدرت
بود نقطه کل بر از خط اجزا
معما بر از ابجد آمد به معنی
چو معنی که هم برتر آمد ز اسما
بخور از بر عنبر آمد به مجلس
عقول از بر انفس آمد به مبدا
کواکب بود زیر پای ملایک
حواری بود بر زبردست حورا
ببین نه طبق برتر از هفت قلعه
ببین هفت خاتون بر از چار ماما
زمین زیر به کو کثیف است و ساکن
فلک به زبر کو لطیف است و دروا
الف را بر اعداد مرقوم ببینی
که اعداد فرعند و او اصل و والا
نه شاخ از بر بیخ باشد مرتب
نه بار از بر برگ باشد مهیا
قیاس از درختان بستان چه گیری
ببین شاخ و بیخ درختان دانا
هنرمند کی زیر نادان نشنید
که بالای سرطان نشسته است جوزا
نه لعل از بر خاتم زر نشیند
نه لعل و زر کل چنین است عمدا
دبیری چو من زیردست وزیری
ندارند حاشا که دارند حاشا
دبیر است خازن به اسرار پنهان
وزیر است ضامن به اشکال پیدا
دبیری ورای وزیری است یعنی
عطارد ورای قمر یافت ماوا
چو ریگی است تیره گران سایه نادان
چو آبی است روشن سبک روح دانا
نه آب از بر ریگ باشد به چشمه
نه عنبر بر از آب باشد به دریا
گران سایه زیر سبک روح بهتر
چو سنگ سیه زیر آب مصفا
دو سنگ است بالا و زیر آسیا را
گران سیر زیر و سبک سیر بالا
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş