شمارهٔ ۱۶۰ - مطلع دوم
خ خاقانی شروانی
0
Altın Yaprak
ای لب و خالت بهم طوطی و هندوستان
پیش جمالت منم هندوی جان بر میان
از رخ و زلف تو رست در دل من آبنوس
وز لب و خال تو گشت دیده من آبدان
ابرش خورشید را ناخنه آمد ز رشک
تا تو به شب رنگ حسن تاخته ای در جهان
رو که ز عکس لبت خوشه پروین شده است
خوشه خرمای تر بر طبق آسمان
صبر من از بی دلی است از تو که مجروح را
چاره ز بی مرهمی است سوختن پرنیان
با همه کآزاد نیست یک سر مویم ز تو
نیست تو را از وفا بر سر مویی نشان
گرچه ز افغان مرا با تو زبان موی شد
در همه عالم منم موی شکاف از زبان
طبع چو خاقانیی بسته سودا مدار
بشکن صفرای او ز آن لب چون ناردان
عهد کهن تازه کن کو سخنان تازه کرد
خاصه ثنای ملک کرد ضمیرش ضمان
ناصر ملت طراز قاهر بدعت گداز
شاه خلیفه پناه خسرو سلطان نشان
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş