شمارهٔ ۲۱۲ - مطلع دوم
خ خاقانی شروانی
0
Altın Yaprak
ناگذران دل تویی کز طرب آشناتری
خاک توام به خشک جان تا به لب آتش تری
خانه دل به چار حد وقف غم تو کرده ام
حد وفا همین بود جور ز حد چه می بری
بر سر آتش هوا دیگ هوس همی پزم
گرچه به کاسه سرم بر سرم آب می خوری
مایه عمر جو به جو با تو دو نیمه می کنم
جوجوم از چه می کنی چیست بهانه بی زری
بر دل من نشان غم ماند چو داغ گاز ران
تا تو ز نیل رنگرز بر گل تر نشان گری
نور تویی و سایه من چون گل و ابر از آن کنند
چشم تو و سرشک من رنگرزی و گازری
بر دل خاقانی اگر داغ جفا نهی چه شد
او ز سکان کیست خود تا بردت به داوری
از تو بهر تهی دوی دولت وصل کی رسد
خاصه که چون بقا و عز خاص شه مظفری
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş