شمارهٔ ۲۷
خ خاقانی شروانی
0
Altın Yaprak
دروغ است آنکه گوید این که در سنگ
فروغ خور عقیق اندر یمن ساخت
دل او هست سنگین پس چه معنی
که عشق او عقیق از اشک من ساخت
من از دل آزمایی دست شستم
که او در زلف آن دلبر وطن ساخت
به کرم پیله می ماند دل من
که خود را هم به فعل خود کفن ساخت
کنون دل انده دل می خورد زانک
هلاک خویشتن هم خویشتن ساخت
ز خاقانی چه خواهد دیگر این دل
جز آن کورا به محنت ممتحن ساخت
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş