شمارهٔ ۳۲
خ خاقانی شروانی
0
Altın Yaprak
خاقانیا چه مژده دهی کز سواد ملک
یک باره فتنه دو هوایی فرو نشست
آن را که کردگار برآورد شد بلند
و آن را که روزگار فرود برد گشت پست
گفتند خسته گشت فریدون و جان سپرد
زان تیر کز کمان کمینه کسی بجست
من کاین سخن شنیدم کردم هزار شکر
واندر برم ز گریه شادی نفس ببست
من خاک آن عطارد پران چار پر
کو بال آن ستاره راجع فرو شکست
نحسی که داشت چون مه نخشب مزوری
از لاف آفتاب او خلق باز رست
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş