شمارهٔ ۳۴۳
خ خاقانی شروانی
0
Altın Yaprak
گر از غم خلاصی طلب کردمی
هم از نای نوشی سبب کردمی
مرا غم ندیمی است خاص ارنه من
چو عامان به نوعی طرب کردمی
اگر غم طلاق از دلم بستدی
نکاح بنات العنب کردمی
گرم دست رفتی لگام ادب
بر این ابلق روز و شب کردمی
وگر کرده چرخ بشمردمی
شمارش سوی دست چپ کردمی
کلید زبان گر نبودی وبال
کی از خامشی قفل لب کردمی
بری خوردمی آخر از دست کشت
اگر نه ز مومی رطب کردمی
مگر فضل من ناقص است ارنه من
بر او تکیه گاهی عجب کردمی
ادب داشتم دولتم بر نداشت
ادب کاشکی کم طلب کردمی
عصای کلیم ار به دستم بدی
به چوبش ادب را ادب کردمی
اگر در هنرها هنر دیدمی
به خاقانی آن را نسب کردمی
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş