شمارهٔ ۳۶۱
خ خاقانی شروانی
0
Altın Yaprak
نیست سالم دو ده ولی به سخن
نه فلک یک جوان ندیده چو من
لیکن ار فضل هست دولت نیست
فضل بی دولت اسم بی معنی است
گرچه طعنم زنند مشتی دون
چه توان کرد الجنون فنون
کین نجویم گر آن دراز شود
طعنه شان خود به عکس باز شود
کان صفت کوه را تواند بود
کز صدا باز گوید آنچه شنود
آن صدا را تو زو چه پنداری
جز گران جانی و سبکساری
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş