شمارهٔ ۷۱ - مطلع دوم
خ خاقانی شروانی
0
Altın Yaprak
دوش چون خورشید را مصروع خاور ساختند
ماه نو را چون حمایل چفته پیکر ساختند
قرص خور مصروع از آن شد کز حمایل باز ماند
کآن حمایل هم برای قرصه خور ساختند
گوشه جام شکسته سوی خاور شد پدید
یک جهان نظاره کن کآن جام از چه گوهر ساختند
محتسب گویی به ماه روزه جام می شکست
کآن شکسته جام را رسوای خاور ساختند
یا شبانگه فصد کردند اختران تب زده
کآسمان طشت و شفق خون ماه نشتر ساختند
چرخ جادوپیشه چون زرین قواره کرد گم
دامن کحلیش را جیبی مقور ساختند
درزیان چرخ را گویی که سهو افتاده بود
کآن زه سیمین بر آن دامن نه در خور ساختند
ماه نو چون حلقه ابریشم و شب موی چنگ
موی و ابریشم بهم چون عود و شکر ساختند
مهر چون در خوشه یک مه ساخت خرمن روشنان
ماه را صاع زر شاه مظفر ساختند
نیمه قندیل عیسی بود یا محراب روح
تا مثال طوق اسب شاه صفدر ساختند
دوش چون من ماه نو دیدم به روی تخت شاه
از ریاض خاطرم این قطعه نوبر ساختند
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş