شمارهٔ ۹۹
خ خاقانی شروانی
0
Altın Yaprak
از زمانه منال خاقانی
گرچه در غربتت منال نماند
که زمانه هم از تو نالان تر
که کرم را در او مجال نماند
قفل پندار برکن از در دل
که تو را عشوه نوال نماند
فارغ آنگه شود دلت که در او
دیو پنداشت را خیال نماند
تکیه گاه نصیب بعد الیوم
جز بر اکرام ذو الجلال نماند
خواجگان را به انفعال بران
که در ایشان جز افتعال نماند
ماتم خواجگان رفته به دار
کز درخت کرم نهال نماند
ای خراسان تو را شهاب نزیست
وی صفاهان تو را جمال نماند
گر سگالش کنی به هفت اقلیم
یک کریم سخا سگال نماند
سفلگان را و راد مردان را
کار بر یک قرار و حال نماند
هر که را مال هست همت نیست
هر که را همت است مال نماند
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş