شمارهٔ ۲۳۶ - در شکر ایادی شمس الدین رئیس
خ خاقانی شروانی
0
Altın Yaprak
من که خاقانیم جفای وطن
برده ام وز جفا گریخته ام
از خسان چو سار شور انگیز
چون ملخ بر ملا گریخته ام
شاه بازم هوا گرفته بلی
کز کمین بلا گریخته ام
نه نه شهباز چه که گنجشکم
کز دم اژدها گریخته ام
گر نه آزرده ام ز دست خسان
دست بر سر چرا گریخته ام
ترسم از قهر ناخدا ترسان
لاجرم در خدا گریخته ام
از کمین کمان کشان قضا
در حصار رضا گریخته ام
من ز ارجیش ز ابر دست رییس
وقت سیل سخا گریخته ام
آن نه سیل است چیست طوفان است
پس ز طوفان سرا گریخته ام
الغریق الغریق می گویم
زآن چنان سیل تا گریخته ام
گر همه کس ز منع بگریزد
منم آن کز عطا گریخته ام
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş