فصل پنجم
خ خواجه نصیرالدین طوسی
0
Altın Yaprak
بباید دانست که خدم و عبید در منزل به منزلت دست و پای و جوارح دیگر باشند از بدن چه کسی که به جهت غیری تکفل امری کند که به اعانت دست دران حاجت افتد قایم مقام دست آن غیر بوده باشد و کسی که سعی کند در کاری که قدم در آن کار رنجه باید کرد مشقت قدم کفایت کرده باشد و کسی که به چشم نگاه دارد چیزی که نظر دران صرف باید کرد زحمتی از بصر بازداشته بود
و اگر نه وجود این طایفه بود ابواب راحات مسدود گردد و به توسط قیام و قعود متواتر و حرکات و سکنات مختلف و اقبال و ادبار متوالی که مقتضی تعب ابدان و سقوط هیبت و ذهاب وقار باشد به مهمات قیام توان نمود پس باید که بر وجود این جماعت شکرگزاری بشرط بجای آرند و ایشان را ودایع خدای تعالی شمرند و انواع رفق و مدارات و لطف و مواسات در استعمال ایشان بکار دارند چه این صنف مردم را نیز ملال و کلال و فتور و ماندگی به اعضا و جوارح راه یابد و دواعی حاجات و ارادات در طبایع ایشان مرکوز بود پس دقیقه انصاف و عدالت رعایت باید کرد و از تعسف و جور اجتناب نمود تا سیاست خدای به تقدیم رسانیده باشد و شکر نعمت او گزارده
و طریق اتخاذ خدم آن بود که بعد از معرفت و تجربت تمام و وقوف بر احوال کسی او را استخدام کنند و اگر میسر نشود به فراست و حدس و توهم استعانت نمایند و از صاحب صور متفاوت و خلقتهای مختلف تحاشی واجب دانند که در اغلب احوال خلق تابع خلق افتد و در امثال فرس آمده است که نیکوترین چیزی از زشت صورت او بود و در خبر آمده است که أطلبوا الخیر عند حسان الوجوه و از معلولان چون اعور و اعرج و ابرص و مانند ایشان تجنب باید نمود و بر صاحب کیاست و دها اعتماد کردن از احتیاط دور باشد چه بسیار بود که گربزی و احتیال و مکر با این دو خصلت مقارن افتد و حیا و عقل اندک بر شهامت بسیار که با وقاحت بود اختیار باید کرد چه حیا بهترین خصلتهاست در این باب
و چون خادم میسر شود او را به صناعتی که به صلاحیت آن موسوم باشد مشغول گردانند و امور او مکفی کنند و از کاری به کاری و صناعتی به صناعتی تحویل نفرمایند بل بر آنچه طبع او بدان مایل بود و آلات آن او را حاصل قناعت کنند چه هر طبیعتی را با صناعتی خاص خاصیتی بود و اگر از این قانون مجاوزت کنند مانند آن کس باشند که به اسپ حرث کند و گاو را دویدن فرماید و چون بر کاری انکار خواهد کرد نشاید که انکار او عین صرف باشد از آن کار چه این فعل تنگدلان و بی صبران باشد و هر گاه که صرف کند به بدلی بهتر محتاج گردد و حکم بدل همین حکم بود تا از منفعت خدمت محروم ماند
و در دل خدم باید که مقرر کرده باشد که ایشان را به مفارقت او طریقی و سبیلی نخواهد بود به هیچ وجه و سبب تا هم به مروت نزدیک باشد و هم به وفا و کرم لایق و هم خادم شرط شفقت و هوا داری و مناصحت و احتیاط بجای آرد چه این افعال آنگاه ازو صادر شود که خود را در نعمت و مال مخدوم شریک و مساهم شناسد و از عزل و صرف ایمن بود و چون صورت کند که صاحب او ضعیف رای و واهی ذمت است و به هر گناهی او را دور خواهد کرد خویشتن را در خدمت او عاریتی شمرد و مقام او مانند مقام راهگذریان بود نه در هیچ کار اندیشه کند و نه شرط شفقت نگاه دارد بلکه همت بر ادخار و جمع از جهت روز مفارقت و جفای سید مقصور دارد
و اصل بزرگ در خدمت خدم آن بود که باعث ایشان بران محبت بود نه ضرورت و رجا نه خوف تا خدمت ناصحان کنند نه خدمت بدبندگان و باید که اخلال نکند به امور معاش خدم از مآکل و ملابس و غیر آن به هیچ وجه بلکه آن را بر مالابد خود مقدم دارد و ازاحت علت ایشان در جملگی مایحتاج به تقدیم رساند و ایشان را اوقات راحت و آسایش تعیین کند و چنان سازد که اقدام بر اعمالی که بدیشان مفوض بود از روی نشاط و جد کنند نه از سر ملامت و کسل
و اصلاح خدم را مراتب نگاه باید داشت و انواع تأدیب و تقویم به حسب اصناف جنایات و جرایم استعمال فرمود و طریق عفو را بکلی مسدود نباید گردانید و کسی که بعد از توبه مراجعت گناه کند او را چاشنی عقوبت بباید چشانید و تشدیدی به تقدیم رسانید و از رشد او نومیدی ننمود مادام که قید حیا برنگرفته باشد و به اصرار و وقاحت معترف نشده و چون به جنایتی فاحش و گناهی زشت که ابقا بران مذموم بود ملوث گردد و به تأدیب و تهذیب قابل اصلاح نخواهد بود صواب آن بود که بزودی او را نفی کنند و الا به مجاورت او دیگر خدم تباه شوند و فساد ازو به دیگران تعدی کند
و بنده از آزاد أولی استخدام را چه بنده به قبول طاعت سید و تأدب به اخلاق و آداب او مایل تر باشد و از مفارقت نومیدتر و از بندگان اختیار باید کرد خدمت نفس را آنچه عاقل تر و بخردتر و سخن گوی تر و با حیاتر باشد و تجارت را آنچه عفیف تر و کافی تر و کسوب تر بود و عمارت عقار را آنچه قوی تر و جلدتر و کارکن تر بود و رعی چهارپای را آنچه قویدل تر و بلند آوازتر و کم خواب تر بود
و اصناف بندگان به حسب طبیعت سه است یکی حر به طبع و دیگر عبد به طبع و سیم عبد شهوت و اول را به منزلت اولاد باید داشت و بر تعلم ادب صالح تحریض فرمود و دوم را به منزلت دواب و مواشی استعمال باید کرد و مرتاض گردانید و سیم را به قدر حاجت به مشتهی می باید رسانید و به استهانت و استخفاف کار می فرمود
و از اصناف امم عرب به نطق و فصاحت و دها ممتاز باشند اما به جفای طبع و قوت شهوت موسوم و عجم به عقل و سیاست و نظافت و زیرکی ممتاز باشند اما به احتیال و حرص موسوم و روم به وفا و امانت و تودد و کفایت ممتاز باشند اما به بخل و لؤم موسوم و هند به قوت حدس و حس و وهم ممتاز باشند اما به عجب و بدنیتی و مکر و افتعال موسوم و ترک به شجاعت و خدمت شایسته و حسن منظر ممتاز باشند اما به غدر و قساوت و بی حفاظی موسوم
اینست تمامی سخن در این باب والله اعلم
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş