بخش ۶۰ - مناظره کردن سام با پریدخت
خ خواجوی کرمانی
0
Altın Yaprak
بدو سام گفت ای بت خرگهی
شکسته قدت پشت سرو سهی
به شمشاد طوبی خرامت قسم
که شد راستی را به عالم علم
به آهوی صیاد شیرافکنت
به سوفار مژگان خنجرزنت
به خون ریز بادام بادام تو
به آشوب زلف دلارام تو
به رویت که پر نور شد نار ازو
به مویت که چون مور شد مار ازو
بدان روز کز شب بود زیورش
بدان شب که تا روز گردد برش
به افسون آن افعی مهر و باز
که با ماه گردد شبان دراز
بدان عنبرین مشک عنبرفروش
بدان شکرین شهد شکرفروش
به دلگیری آن مسلسل کمند
به شیرینی آن شکرریر قند
به تاریکی آن شب مشکسای
به جان بخشی آن لب جان فزای
به سر با قمرسایی کاکلت
به رخ بر سمن سایی سنبلت
بدان برگ نسرین بستان فروز
بدان ماهتاب شبستان فروز
ز آبی که در چشمه نوش تست
به نوشی که در لعل و در گوش تست
به خالی که بر طرف ماهت فتاد
سیه دانه بر قرص ماهت فتاد
به قندت که بشکست نرخ نبات
به شهدی که کرد آب آب حیات
به لعلت که سرچشمه کوثریست
به ماهت که مهرت به جان مشتریست
به زلف دل آویز سوداگرت
به قند شکرریز حلواگرت
به ابرویت این قوس طغرامثال
که طغرا کشد بر مثال جمال
بدان هندوی سرکش سرفراز
بدان زنگی کافر ترکتاز
بدان طوق غبغب معلق به ماه
چو آبی فروهشته در زیر چاه
به نازت که از ناز ما را فکند
به مهرت که مه را ز کار افکند
به دلدوزی ناوک چشم تو
به دلسوزی آتش خشم تو
به آزادی سرو سیمین برت
به در باری لعل پر گوهرت
بدان کوه سیمین سیمین گهر
که کوهش به خدمت ببسته کمر
به خلخال زرین گوهرنگار
که در پای بوست بود پایدار
به کوی تو ای باغ رشک بهشت
که باغیست از خلد عنبر سرشت
به بادی که آرد به من خاک پات
که خاکش بود به ز آب حیات
که با دیگران هیچ دمسازی ای
نبود و نباشد بجز بازی ای
به یاد تو با گل به سر برده ام
ز هجر تو خون جگر خورده ام
نکردم خیانت به پا و به دست
نیاوردم از دست ماهی به شست
اگر چه فراوان بود ماه من
بجز تو کسی نیست دل خواه من
لبم تشنه و چشمه دار حیات
سبق برده از شهد و قند و نبات
مکن خست? تشنه محروم از آب
که بر تشنه شد آب دادن ثواب
که گر خاک گردد تن خاکیم
گواهی دهد دل ز جان پاکیم
چو باد ار بیابم گذر بر درت
کنم جان خود فرش خاک درت
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş