بخش ۵۹ - مناظره کردن پریدخت با سام
خ خواجوی کرمانی
0
Altın Yaprak
سمن برگ روی همایون جمال
پری دخت نام همایون به فال
روان کرد از تنگ شکر شکر
برون کرد از آن درج گوهر گهر
به شکر طراوت به یاقوت داد
رطب را ز شیرین شکر قوت داد
به یاقوت بشکست نرخ نبات
برانگیخت آتش ز آب حیات
عقیقش ببرد آب را در عدن
چو طوطی شکرخای شد در سخن
که ای گلبن باغ فرمان دهی
به قد راستی را چو سرو سهی
چو سوسن سراسر زبان بینمت
به دل راست کج چون کمان بینمت
چو سروت اگر راستی پیشه بود
چو از بنده آزاد کشتی چه بود
تو آتش زبانی و قول تو باد
خدایا چنین کس هوایی مباد
گهت شمسه در بر بگیرد به مهر
گهی آذرافروز خورشیدچهر
کنون خود قمررخ هواخواه تست
گلستان رویش سمن راه تست
کجا با من افتی که افتاده ام
دلم کی دهی چون که دل داده ام
ولیکن چرا آب خود می برم
چو شمع از درون خون خود می خورم
اگر سروی آزاد گشتم ز تو
وگر آنکه عمری گذشتم ز تو
ز لعل لبت تا چشیدم سخن
دم بی سخن برنیاید زمن
ز مهر تو تا پرتوی یافتم
رخ از مهر تابنده برتافتم
کنون حاصلم از تو بی حاصلی است
ز مهر تو جلدیم بی کاهلی است
من آن مرغ زارم که در مرغزار
نوا می زدم بر سر شاخسار
به طرف چمن آشیان داشتم
هوای گل گلستان داشتم
گهی می چریدم چو آهو به راغ
گهی می پریدم چو بلبل به باغ
ز هر گلستانی گلی چیدمی
ز هر غنچه ای خرده ای دیدمی
گهی دیده بر نرگس مست بود
گهی دست لاله بر دست بود
چو سرو از لب چشمها رستمی
وطن بر سر چشمها بستمی
گهی میل سرو سهی کردمی
گهی با ریاحین به سر بردمی
کنون حاصلم از تو سودایی است
نصیبم ز بهر تو رسوایی است
درین کنج معموره تنگای
چه پایم که زین سان فتادم ز پای
نه یاری که با او برآرم دمی
نه راهی که با کس بگویم غمی
به خوبی اگر یار کم داشتم
ترا در جهان یار پنداشتم
چو دیدم به هر حال مست آمدی
به دل قلب و بس نادرست آمدی
برو کز توام چاره تنهایی است
ز درد تو درمان شکیبایی است
به باد ار چه دادم به بوی تو دل
کنون برگرفتم ز روی تو دل
منم خاک راهت ز من درگذر
چو خاکم مکن خوار آبم مبر
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş