شمارهٔ ۱۰۱
خ خواجوی کرمانی
0
Altın Yaprak
مرغ در راه او پر اندازد
شمع در پای او سر اندازد
پسته ی شور شکر افشانش
شور در تنگ شکر اندازد
هر که چون افعیش کمر گیرد
خویش را از کمر در اندازد
گرد مه جادویش فسون در باغ
خواب در چشم عبهر اندازد
چون لبش عکس در قدح فکند
تاب در جان ساغر اندازد
نیم شب راه نیمروز زند
چون ز شب سایه بر خور اندازد
سیم پالای چشم ما هر دم
سیم پالوده بر زر اندازد
مردم بحر از آب دیده ی ما
جامه ی موج در براندازد
در هوای تو چون پرد خواجو
که عقاب فلک پر اندازد
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş