شمارهٔ ۱۰۶
خ خواجوی کرمانی
0
Altın Yaprak
چو خط سبز تو بر آفتاب بنویسند
بدود دل سبق مشک ناب بنویسند
بسا که باده پرستان چشم ماهر دم
برات می بعقیق مذاب بنویسند
حدیث لعل روان پرور تو میخواران
بدیده بر لب جام شراب بنویسند
معینست که طوفان دگر پدید آید
چو نام دیده ی ما بر سحاب بنویسند
سیاهی ار نبود مردمان دریایی
حدیث موج سرشکم بآب بنویسند
سواد شعر من و وصف آب دیده نجوم
شبان تیره بمشک و گلاب بنویسند
محر ران فلک شرح آه دلسوزم
نه یک رساله که بر هفت باب بنویسند
چو روزنامه ی روی تو در قلم گیرند
محققست که بر آفتاب بنویسند
خطی که مردم چشمم سواد کرد چو آب
مگر بخون دل او را جواب بنویسند
برات من چه بود گر بر آن لب شیرین
بمشک سوده ز بهر ثواب بنویسند
سزد که بر رخ خواجو قلم زنان سرشک
دعای خسرو عالیجناب بنویسند
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş