شمارهٔ ۱۱ - ایضاً
خ خواجوی کرمانی
0
Altın Yaprak
چون گشت سوار آنک بهنگام سواری
جولانگه که پیکر او عالم بالاست
زد پاشنه بر استر و از جای بر انگیخت
ز انسان که ازو استرک خسته امان خاست
استر چو بتنک آمد ازو بانک بر آورد
گفتا ز که نالیم که از ماست که بر ماست
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş