شمارهٔ ۱۵۰
خ خواجوی کرمانی
0
Altın Yaprak
معلوم نگردد سخن عشق بتقریر
کایات مودت نبود قابل تفسیر
مرغان چمن را بسحر همنفسی نیست
در فصل بهاران بجز از ناله شبگیر
زینگونه چو از درد بمردیم چه درمان
زیندست چو از پای فتادیم چه تدبیر
کوته نکنم دست دل از زلف جوانان
گر زانک بزنجیر مقید کندم پیر
احوال پریشانی من موی بموبین
کان سنبل شوریده کند پیش تو تقریر
چون شرح دهم غصه ی دوری که نگنجد
اسرار غم هجر تو در طی طوامیر
از چشم قلم خون بچکد بر رخ دفتر
هر دم که کنم نسخه ی سودای تو تحریر
در سنگ اثر می کند آه دل مظلوم
لیکن نکند در دل سنگین تو تأثیر
از پرده ی تدبیر برون آی چو خواجو
تا خود چه برآید ز پس پرده ی تقدیر
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş