شمارهٔ ۱۸
خ خواجوی کرمانی
0
Altın Yaprak
نعلم نگر نهاده بر آتش که عنبرست
وز طره طوق کرده از مشک چنبرست
تعویذ دل نوشته که خط مسلسلست
شکر بمی سرشته که یاقوت احمرست
زلف سیه گشوده که این قلب عقربست
روی چو مه نموده که این مهر انورست
در خواب کرده غمزه که جادوی بابلست
در تاب کرده طره که هندوی کافرست
برقع زرخ گشاده که این باغ جنتست
وز لب شراب داده که این آب کوثرست
برطرف مه نشانده سیاهی که سنبلست
بر برگ گل فشانده غباری که عنبرست
مویی بباد داده که عود قماری است
ز اغی بباغ برده که خال معنبرست
سیمین علم فراخته کاین سرو قامتست
وز قند حق ساخته کاین تنگ شکرست
قوس قزح نمود که ابروی دلکشست
ابر سیه کشیده که گیسوی دلبرست
از شمع چهره داده فروغی که آتشست
بر گوشوار بسته دروغی که اخترست
در جوش کرده چشمه ی چشمم که قلزمست
در گوش کرده گفته خواجو که گوهرست
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş