شمارهٔ ۱۸۲
خ خواجوی کرمانی
0
Altın Yaprak
اشارت کرده بودی تا بیایم
بگو چون بی سر و بی پا بیایم
من شوریده دل را از ضعیفی
ندانی باز اگر فردا بیابم
گرم رانی بگو تا بازگردم
وگر خوانی بفرما تا بیایم
بهر منزل که فرمایی بدیده
چه جابلقا چه جابلسا بیابم
اگر برفست و گر باران نترسم
اگر با دست و گر سرما بیایم
اگر خواهی که با تن ها نباشم
نه با تن ها من تنها بیابم
وگر گویی بیا تا قعر دریا
ز بهر لؤلؤ لالا بیایم
بدان جایی که گوهر می توان یافت
اگر کوهست و گر دریا بیایم
ایا کوی تو منزلگاه خواجو
چه فرمایی نیایم یا بیایم
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş