شمارهٔ ۱۹۲
خ خواجوی کرمانی
0
Altın Yaprak
سبزه پیرامن سرچشمه نوشش نگرید
شبه بر گوشه یاقوت خموشش نگرید
شام شبگون سحرپوش قمر فرسا را
زیور برگ گل غالیه پوشش نگرید
عقل را صید کمند افکن جعدش بینید
روح را تشنه سرچشمه نوشش نگرید
بت ضحاک من آن مه که به رخ جام جمست
آن دو افعی سیه بر سر دوشش نگرید
من که از حلقه گوشش شده ام حلقه به گوش
گوشداری من حلقه به گوشش نگرید
جانم از جام لبش گشت به یک جرعه خراب
باده لعل لب باده فروشش نگرید
خواجو از میکده اش دوش به دوش آوردند
این همه بیخودی از مستی دوشش نگرید
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş