شمارهٔ ۲۶
خ خواجوی کرمانی
0
Altın Yaprak
رخ دل فروز تو ماهی خوشست
خط عنبرینت سیاهی خوشست
شب گیسویت هست سال دراز
ولی روز روی تو ماهی خوشست
از آن چین زلف تو شد جای دل
که هندوستان جایگاهی خوشست
اگر نیست ضعفی در آن چشم مست
چرا گاه بیمار و گاهی خوشست
از آن مه بروی تو آرد پناه
که روی تو پشت و پناهی خوشست
صبوحی گناهست در پای سرو
ولی راستی را گناهی خوشست
اگرچه ره عقل و دین می زنی
بزن مطرب این ره که راهی خوشست
گرت اسب بر سر دواند رواست
بنه پیش او رخ که شاهی خوشست
بچشم کرم سوی خواجو نگر
که در چشم مستت نگاهی خوشست
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş