شمارهٔ ۲۷۹
خ خواجوی کرمانی
0
Altın Yaprak
ما نوای خویش را در بینوایی یافتیم
فخر بر شاهان عالم در گدایی یافتیم
ز آشنا بیگانه گشتیم از جهان و جان غریب
در جوار قرب جانان آشنایی یافتیم
سالها بانگ گدایی بر در دلها زدیم
لاجرم بر پادشاهان پادشایی یافتیم
ای بسا شب کاندرین امید روز آورده ایم
تا کنون از صبح وصلش روشنایی یافتیم
ترک دنیی گیر و عقبی زانگ در عین الیقین
زهد و تقوی را خلاف پارسایی یافتیم
چون ازین ظلمت سرای خاکدان بیرون شدیم
هر دو عالم روشن از نور خدایی یافتیم
سالکان راه حق را در بیابان فنا
از چهار و پنج و هفت و شش جدایی یافتیم
از جناب بارگاه مالک ملک وجود
هر زمان توقیع قدر کبریایی یافتیم
کفر و دین یکسان شمر خواجو که در لوح بیان
کافری را برتر از زهد ریایی یافتیم
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş