شمارهٔ ۳۳
خ خواجوی کرمانی
0
Altın Yaprak
بدایت غم عشاق را نهایت نیست
نهایت ره مشتاقرا بدایت نیست
سخن بگوی که پیش لب شکر بارت
حدیث شکر شیرین بجز حکایت نیست
بسی شکایتم از فرقت تو در جانست
وگرنه از غم عشقت مرا شکایت نیست
گرم بتیغ جفا می کشی حیات منست
چرا که قصد حبیبان بجز عنایت نیست
چنین شنیده ام از راویان آیت عشق
که در قرایت دلدادگان روایت نیست
کدام رند خرابات دیده یی کو را
هزار زاهد صد ساله در حمایت نیست
مباش منکر احوال عاشقان خواجو
که قطع بادیه ی عشق بی هدایت نیست
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş