شمارهٔ ۵۹
خ خواجوی کرمانی
0
Altın Yaprak
دلبرا خورشید تابان ذره یی از روی تست
اهل دل را قبله محراب خم ابروی تست
تا شبیخون برد هندوی خطت بر نیمروز
شاه هفت اقلیم گردون بنده ی هندوی تست
شهسوار گنبد پیروزه یعنی آفتاب
بارها افتاده در پای سگان کوی تست
ذره یی گفتم ز مهرت سایه از من برمگیر
کافتاب خاوری در سایه ی گیسوی تست
نافه ی مشک ختن گر زانکه می خیزد ز چین
زلف را بفشان که صد چین در شکنج موی تست
هر زمان نعلم در آتش می نهد زلفت ولیک
جان ما خود در بلای غمزه ی جادوی تست
از پریشانی چو مویت در قفا افتاده ام
نیکبخت آن زلف هندویت که هم زانوی تست
با تو چیزی در میان دارد مگر بند قبا
زان سبب پیوسته او را تکیه بر پهلوی تست
نکهت انفاس خلدست این نسیم مشک بیز
یا ز چین طره ی مشکین عنبر بوی تست
گر ترا هر دم بسویی میل و دل با دیگریست
هر کجا خواجوست او را میل خاطر سوی تست
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş