شمارهٔ ۸۸
خ خواجوی کرمانی
0
Altın Yaprak
گر سر صحبت این بی سرو پایت باشد
بر سرو چشم من دلشده جایت باشد
پای اگر بر سر من مینهی اینک سرو چشم
سرم آنجا بود ای دوست که پایت باشد
بنده چون زان تو و بنده سراخانه ی تست
هر زمان از چه سبب عزم سرایت باشد
ببگهست امشب و وقتی خوش و باران سرمست
در چنین وقت تمنای کجایت باشد
چون وصالت بتضرع ز خدا خواسته ام
نروی امشب اگر ترس خدایت باشد
خواب اگر می بردت حاجت پرسیدن نیست
تکیه فرمای هر آنجا که رضایت باشد
و رحجابی کنی از همنفسان شرم مدار
خانه خالی کنم ارزانک هوایت باشد
وردگر رای شرابت نبود با کی نیست
آنقدر نوش کن از باده که رایت باشد
دل بجور تو نهادم چو روا می داری
که روانم هدف تیر بلایت باشد
گر سر وصل گدایی چو منت نیست رواست
پادشاهی تو چه پروای گدایت باشد
گوش کن نغمه ی خواجو و سراییدن مرغ
گر سر زمزمه ی نغمه سرایت باشد
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş