شمارهٔ ۹۸
خ خواجوی کرمانی
0
Altın Yaprak
هم عفی الله نی که ما را مرحبایی می زند
عارفانرا در سراندازی صلایی می زند
آشنایانرا ز بیخویشی نشانی می دهد
بینوایانرا ز بی برگی نوایی می زند
اهل معنی را که از صورت تبرا کرده اند
هر نفس در عالم معنی ندایی می زند
می سراید همچو مرغان سرایی وز نفس
هر دم آتش همچو باد اندر سرایی می زند
همچونی گر در سماعت خرقه بازی آرزوست
دامن آنکس بچنگ آور که نایی می زند
یکنفس با او بساز ار ره بجایی می بری
همدم او باش کو هم دم ز جایی می زند
گر نیی بیگانه خواجو حال خویش از نی شنو
زانک آن دلخسته هم دم ز آشنایی می زند
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş