شمارهٔ ۱۰ - کتب علی کتابه مغتسل
خ خواجوی کرمانی
0
Altın Yaprak
الا ای عین آب زندگانی
منور از تو چشم کامرانی
ترا آب روان گفتن روا نیست
که می بینم که خود عین روانی
اگر خضر از تو یک شربت بنوشد
بشوید دست از آب زندگانی
بود روشن که هستی حوض کوثر
چرا کاندر بهشت جاودانی
بری ز اسیب نکبات زمینی
مصون از نکبت دور زمانی
لبت فرسوده از روی تعطش
بلب آتش رخسان آسمانی
ترا خواند خرد گردون عاشر
ترا گوید فلک خورشید ثانی
اگر فخر آوری بر چشمه ی مهر
سزد چون مشرب قطب جهانی
قوام کن فکان شمس المعالی
امام انس و جان بحر المعانی
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş