ساربانا رحم کن بر آرزومندان زار وعده شد نزدیک و نبود بعد از این جای قرار کن حدا نعمانی گردون فراز برق سیر بیخبر زآب و علف کار آزمای راهوار…
از پس حمد ملک ذوالجلال بعد درود مه برج کمال به که به اوصاف شه دادگر خامه کنم رشک ده نیشکر…
دهید از من خبر آن شاه خوبان را به پنهانی که عالم زنده شد بار دگر از ابر نیسانی صف نظارگان در انتظارش چشم در راهند پری رویان همه جمع اند و مطرب در غزلخوانی…
خواهم از نظم ده لیل و نهار مدد مدحت شه گرچه نیاید به شمار آنکه در رزم دلش خنده کند بر فولاد وانکه در بزم کفش طعنه زند بر ابحار…
گوش باید کرد ازین سرگشته اندوهگین شمه ای از صنعت خلاق گیتی آفرین چند تن روزی ز همزادان ز جام عیش مست بهر گشت گلستان گشتیم با هم همقرین…
این بارگاه کیست که از عرش برتر است وز نور گنبدش همه عالم منور است وز شرم شمسهای زرش کعبتین شمس در تخته نرد چرخ چهارم به ششدر است…
درودی کز نسیمش مشک تاتار خورد خون همچو دل از طره یار سلامی کز شمیمش بوی رضوان شود سرگشته چون جان بهر جانان…
گر بی تو شوم شاد غمم روز فزون باد سر تا قدمم در یم آفات نگون باد ور بر گل نسرین نگرم بی گل رویت چون غنچه دلم ته به ته آغشته خون باد
امروز که منزلم نصیبین گردید از داغ غمت دلم نصیبین گردید دوری ز سر کوی تو از من دور است اما چه توان کرد نصیبب این گردد
ای آنکه ز کنهت همه کس حیرانند دیوانه و دانا به برت یکسانند القصه ز تو غیر تو کس واقف نیست نازم به تقدس تو ای بی مانند
تا به خالت شد سر زلف آشنا عالمی را عام شد درد و بلا
دیسان دیاری دلبه ری وه ک مه شعه لستان داد دیار نوور بوون له سه ر کیوی یوحود تومار به تومار یاشکار خوش خوش نه سیمی عه نبه رین بین خوش ده کاتن سه رزه مین یه ما نه بویی عه نبه رین یا…
ای وصل تو اعظم امانی سرمایه و عیش و کامرانی گر بی تو به عمر جاودانی یک لحظه زیم به شادمانی…
ور از نفس کسی چراغ افسرد آن شمع شبستان شرف روشن باد
در مکتب دل سبق نباشد این مساله در ورق نباشد
15 / 152 gösteriliyor