شمارهٔ ۱۰۳۰
ا امیرخسرو دهلوی
0
Altın Yaprak
عشاق دل غمزده را شاد نخواهند
خوبان تن ویران شده آباد نخواهند
آنان که به سر رشته زلفی برسیدند
گردن ز چنان سلسله آزاد نخواهند
قومی که حق صحبت مجبوب شناسند
در جور بمیرند و ز کس داد نخواهند
گویند چرا سوی گل و مل نگرانی
این بی غمی است از من ناشاد نخواهند
در دام تو مردیم و به روی تو نگفتیم
کازادی گنجشک ز صیاد نخواهند
از باد همین بوی تو آید که برد جان
آن گل که چو رویت بود از باد نخواهند
خسرو ز دل خویش مجو حرف سلامت
کاین قصه شیرینست ز فرهاد نخواهند
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş