شمارهٔ ۱۰۶۶
ا امیرخسرو دهلوی
0
Altın Yaprak
اگر از خطت سبزه صحرا بگیرد
سرش سبز بادا بگو تا بگیرد
نهانی مریز ای پسر خون عاشق
که روزی ترا آشکارا بگیرد
لبش خورده خونم گرش من بگیرم
همان هر دو لب یکدگر را بگیرد
دو زلفت دو عقد است رأس و ذنب را
که خورشید را بی محابا بگیرد
وزان عقد خورشید یابد رهایی
دگر خدمت شاه والا بگیرد
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş