شمارهٔ ۱۱۵۶
ا امیرخسرو دهلوی
0
Altın Yaprak
دل که برد از ما اگر چه مبتلا می داردش
گر خوش است او را بدین بگذار تا می داردش
از که پرسم تا کجا می دارد آن درمانده را
ای صبا از من بپرسی هر کجا می داردش
پند گوید عقل لیکن کی کند فرمان عقل
آنکه بی فرمان او دل در بلا می داردش
ای مسلمانان ز آه عاشقان یادش دهید
کان رقیب نامسلمان بر بلا می داردش
غمزه جانداری ست آن سلطان خوبان را رفیق
کز پی جان بردن مشتی گدا می داردش
چند ماند جان مسکینی که هر شب تا سحر
همچو بیماران به افسوس و دعا می داردش
سرو را نبود قبا سرو است بالایش ولیک
بی بلایی نیست آن کاندر قبا می داردش
از اجل نالد همه کس کو کند جان را جدا
من ز بخت خویشتن کز من جدا می داردش
چند گه دیگر نخواهم کرد هم با او وفا
آن همه خوبی که با ما بی وفا می داردش
گر سلامت نیست باری کم ز دشنامی کزو
گوش خسرو را که در راه صبا می داردش
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş